تبليغاتX
رجزـ مویه

رجزـ مویه

شعرهای امید مهدی نژاد

 

 

 

به

کاروان‌سالار شعر انقلاب

علی معلّم دامغانی

 

 

 

شاعر! از رجعتِ ستاره بگو

پیش از این گفته­ای، دوباره بگو

از سکوت تو مرگ می­زاید

چه نشستی به استخاره؟ بگو

خوابِ این خیل را پریشان کن

باز از تیغ و برگ و باره بگو

نعره­ای... هان، سکوت را بشکن

ناگزیریم، راه چاره بگو

شبِ غیبت به سر نمی­آید

حرفی از رجعتِ ستاره بگو

به صراحت نمی­توانی اگر

به کنایت، به استعاره بگو

بادۀ مولوی ست در جامت

مثنوی را به چارپاره بگو:

 

می­شناسی رسم روزگارِمونو

هرجوری رسمِ روزگاره بگو 

...

 

 

 

اين شعر (البته با يک پايان‌بندي ديگر) پيش از اين در فصلنامه شعر و ماهنامه سوره منتشر شده بود. همين.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 19:6  توسط امید مهدی نژاد  | 

 

 

1

موتورهای جستجو

پريده­اند از خواب

كاربران

در دواير موج انفجار اطلاعات

پستوهاي مجازي را مي­گردند

به دنبال سوسويي از حقيقت

فيلترهاي یاهو

                هنوز

فركانس فریاد حسن نصرالله را

پيدا نكرده­اند

ويكي پديا

روزاروز

زواياي تاريك سرنوشت را

                             روشن مي­كند

ستاره­هاي قلابي

پشت هم مي­تركند

و صداي تولد خورشيد

از پشت قله­هاي يخي

پرده­ی گوش زمين را

                        مي­لرزاند

 

2

سایت­های هواشناسی

ابرهاي تيره را

به بينندگان عزيز

                   نشان مي­دهند

و ظهور آفتاب را

                 شایعه می­خوانند

ماهواره­ها

دکترینِ دوامِ شب را

در میزهایِ گردِ مستند

به جهان عرضه می­کنند

مانیتورهای كره اي

رقص رقاصه­هاي عرب را

                           قاب مي­گيرند

و لیگ امارات

با دسته­گله­اي پاطلايي­هاي ایرانی

                                      تزیین می­ شود

 

3

شرق ميانه

دراز كشيده

            در تختخواب آمريكايي­اش

و افتخاراتش را

              باد مي­زند

و نفت

در لوله­هاي تضمين­شده

به سوي سرنوشت غربي­اش

                               مي خزد

 

4

من

به دنبال دستی می­گردم

که از لمس ماشه­ها نلرزد

به دنبال چشمی

که بی­هراس

ردّ نگاه گرگها را بگیرد

در امتداد سکوت جنگل

به دنبال گلویی

              که پیش از ذبح

شعر شرف را

فریاد کند

 

5

لبنان

زني­ست

آرميده به قيلوله

و شيوخ عرب

با شمشيري چوبي در دست

سنگر گرفته­اند

پشت بسترش

و صدا مي­دزدند

تا يهوديِ خنجر به دست

                          بگذرد

 

6

فریاد بزن، نصرالله!

اگرچه در گوش های کر

اگرچه رودرروی کوه

ـ كوه چربي و نفت ـ

فرياد بزن

تاريخ را بارور كن

                  با فحل صدايت

بگذار

اولين شعاع خورشيد

در تلألؤ سرنيزه­هاي يارانت

بر زمین انسان­ها بتابد

باری ديگر

فرياد بزن

تا باری ديگر

ادامه بیابی

در خبرهاي داغ الجزيره

در گونه­هاي خيس كودكان يتيم

در بم و زير صداي جوليا

تا تكثير شوي

در حروف روزنامه­ها

در فيبرهاي نوري

در اتاق­هاي گفتگو

تا موتورهاي جستجو

                    نتوانند

انكارت كنند

تا تمام واژه­هاي كليدي

به نام تو

        منتهي شوند

فرياد بزن، نصرالله!

اگرچه فخر فریاد تو

سرپوش ننگ سکوت ما

                       نخواهد شد

فرياد بزن

تا بشكه هاي لبریز فتوای آل­سعود

                                    بفهمند

                                           حسين

نه در گنبد و گلدسته­ای

در خطبه­هاي تو زنده­است

در خطبه­هاي تو

كه با هيچ بمبي

منفجر نخواهد شد

 

7

موتورهاي جستجو

فعال شده­اند

و كاربران

به دنبال مرداني از جنس فردا

كوچه­پس­كوچه هاي مجازي را

زيرورو مي­كنند

مرداني

حاصل­ضرب صبر سلمان و خشم ابوذر

با کتاب و تفنگی در دست

و توفانی در حنجره

كه رجز مي­خوانند

رودرروي خنجرهاي يهودي

به باد

     فرمان می­دهند

و توفان را

           در مرداب منفجر مي كنند

به افتخار ضيافت سالانه­ی قورباغه­ها

و لغتنامه­های جهان را

از گند واژه­هاي عبري

مي­زدايند

مردانی سياستمدار

با ولایتی مطلق

که احكام مدرن را

               وتو مي­كنند

فرماندهاني سبز

ارتشي از درخت به دنبال­شان

که هزاران سال است

                   بهار را

در نسوج خویش

پنهان كرده اند

 

8

سيصد و سيزده مرد

از سرزمین سیب می­گذرند

مین­هاي جهود را

خنثی می­کنند

زير باران موشك

مي رقصند

و پرچم­های سرو را

بر قله­های یخ­زده می­کوبند

تا بادها از آن پس

راه مزارع زيتون را گم نكنند

مردانی

که حنجره­هاشان را

برای تلفظ نام الله

تربیت کرده­اند

و کودکان­شان

حروف الفبا را

از روی نام شهیدان می­آموزند

 

9

موتورهاي جستجو فعال شده­اند

و صفحات جهان را

به دنبال واژه­هاي كليدي

                         جستجو مي­كنند

پنجره­هاي متوالي

با سرعت نور

افق­هاي بديع را

در خانه ها مستقر مي كنند...

 

10

فردا

كليدواژه­ی اصلی

آخرين پنجره را

فتح خواهد کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:20  توسط امید مهدی نژاد  | 

 

 سلام و دوازده رباعی دیگر

 

 

 

گم شد، در قیل و قال گم شد سخنم

در بهت گذشت فرصتِ دم زدنم

بستند به لقمه های چرب و شیرین

تا وا نشود به حرفِ تلخی دهنم

 

آنها هیزم شدند، ما عود شدیم

آنها آتش شدند، ما دود شدیم

رفتند و شدند مردِ مردستان­ها

ماندیم و نرانِ ماده­اندود شدیم

 

ننگ است اینگونه با تو ماندن­هامان

ماندیم، ولی به خلوتِ تن­هامان

ای راویِ قصّه! وقتِ وقت است، بخوان

فصلی در بابِ تیغ و گردن­هامان

 

سر در آخور داریم، تن در بستر

پابرجاییم (غالباً در بستر)

عادت داریم، مثل مرداب به خاک

مشتی مَردیم، مردِ زن در بستر

 

پروندۀ جرمِ مستند را چه کنم؟

شرمندگیِ الی­الأبد را چه کنم؟

امروز چو باد از کمینش رَستم

فردا سنگینیِ لحد را چه کنم؟

 

هر درد نمایندۀ دردی دیگر

با درد دلم گرمِ نبردی دیگر

دل­خوش به دو ابر و چار باران شده­ایم

وین تازه شروعِ فصلِ سردی دیگر

 

هرروز پراکنده­تر از دیروزیم

عمری شب و روز را به هم می­دوزیم

اشکیم که در عزای خود می­ریزیم

شمعیم که بر مزارِ خود می­سوزیم

 

برای بیژن ارژن

در منظرِ شب کلامِ روشن تلخ است

بر بادکنک بوسه­سوزن تلخ است

شیرین­کاریم، دوستان! مصلحت است

از حق حتّی دو حرف گفتن تلخ است

 

ای مرگ! بیا و جابجا کن ما را

در خویش گره شدیم وا کن ما را

عمری ست که شب­نشینِ رؤیای توایم

از پشت ستاره­ها صدا کن ما را

 

در شامِ عبورِ شبروان فانوسیم

خاکِ رهِ آفتاب را می­بوسیم

خونخواهِ سیاوشیم، رستم با ماست

برباددهِ کلاهِ کیکاووسیم

 

من می­گویم شراره­ها می­مانند

تا صبح چراغ­واره­ها می­مانند

من می­گویم پیمبرانِ سَحَراند

شب می­میرد، ستاره­ها می­مانند

 

با روزنه­های ریزریز، از دلِ چاه

دیوارِ شب است رفته بالا تا ماه

تا گفتم ماه چشمِ شب روشن شد

لا حول و لا قوه الا بالله

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:34  توسط امید مهدی نژاد  | 

 

 

آی، ای سکوتِ بی­دلیلِ ناگهان! سلام

آی حبّه­قندِ تلخ! شهدِ شوکران! سلام

 

ای توالیِ شگفتِ مهر و قهر و قهر و مهر

ای پری سنگ­دل! امیرِ مهربان! سلام

 

آی ماهِ شب­کلاه بر سر از قماش ابر!

بر تو از کمینه اخترانِ کهکشان سلام

 

آی مینیاتورِ ظریفِ سبکِ اصفهان!

بر تو از نقوشِ گنگِ عهدِ باستان سلام

 

آی کعبۀ امیدِ کاروانِ حاجیان!

بر تو از تمام حاجیانِ کاروان سلام

 

هم­چنان سکوت و هم­چنان و هم­چنان سکوت

هم­چنان سلام و هم­چنان و هم­چنان سلام

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:52  توسط امید مهدی نژاد  |