تبليغاتX
رجزـ‌ مویه

 

 

 

بالاخره ماه مبارک کار خودش را کرد و بعد از مدتها یک شعر -علی الظاهر- جدی، و شاید هم زیادی جدی گفتیم:

 

 

 

بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها

هرچه باداباد، پیش آیید، ای خرسنگها!

 

پشت سر می مانمت، ای اتفاق پیش رو!

کمتر از ذرعی­ست زیر گام من فرسنگها

 

پیش­رو جنگ است، خفتن آرزوی خام کیست؟

آتش اندازید در اندیشه­ی اورنگها

 

در عبور از آزمونها دستچین کردندمان

دور باد از ما حضور فربه­ها و لنگها

 

دور شو، اسفندیار حیله­گردان! کور شو

این منم، من، رستمی پرورده­ی سیرنگها

 

هان، چه خواهی کرد؟ ای پیشانی تقوا­فروش!

پینه هایت را سپر کن، آنک آنک سنگها

 

می­رسد مردی که افسار زمان در دست اوست

وز صدای پای او رم می­کنند آونگها

 

اسبها را زین کنید، ای شب­نوردان! می­رویم

بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها.

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 16:25 توسط امید مهدی‌نژاد| |

 

 

 

 

پس از سه روز و سه ساعت که تخت خوابیدی

دوباره پلک گشودی، دوباره خندیدی

 

به جست و جوی کسی تازه چشم چرخاندی

و در اتاق شلوغ عاقبت مرا دیدی

 

سلام کردی و از بسترت بلند شدی

لباس گل گلی ات را دوباره پوشیدی

 

دوباره مثل همیشه ترانه ای خواندی

دوباره مثل همیشه زدی و رقصیدی...

 

و باز خسته شدی، باز مثل دفعه قبل

سکوت کردی و پلکی زدی و لرزیدی

 

و باز خسته شدی، باز وقت خوابت بود

کنار جعبه نشستی و چشم مالیدی

 

و با فشردن یک دکمه، مثل یک خانم

درون بستر پوشال، تخت خوابیدی.

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 20:28 توسط امید مهدی‌نژاد| |