بالاخره ماه مبارک کار خودش را کرد و بعد از مدتها یک شعر -علی الظاهر- جدی، و شاید هم زیادی جدی گفتیم:
بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها
هرچه باداباد، پیش آیید، ای خرسنگها!
پشت سر می مانمت، ای اتفاق پیش رو!
کمتر از ذرعیست زیر گام من فرسنگها
پیشرو جنگ است، خفتن آرزوی خام کیست؟
آتش اندازید در اندیشهی اورنگها
در عبور از آزمونها دستچین کردندمان
دور باد از ما حضور فربهها و لنگها
دور شو، اسفندیار حیلهگردان! کور شو
این منم، من، رستمی پروردهی سیرنگها
هان، چه خواهی کرد؟ ای پیشانی تقوافروش!
پینه هایت را سپر کن، آنک آنک سنگها
میرسد مردی که افسار زمان در دست اوست
وز صدای پای او رم میکنند آونگها
اسبها را زین کنید، ای شبنوردان! میرویم
بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها.