دزدها بيدارند، پاسبانها مستند
گرد خود ميگردي، كوچهها بنبستند
لالهها مجروحند، كاسه ميگردانند
سروها مسكينند، پاي تا سر دستند
بادها، پرچمها، سورها،ماتمها
- جاي مردان خالي - همه امشب هستند
پي شر ميگردند، گزمهها نامردند
شهر از سگ پر بود، سنگها را بستند
وارث توفانيم، تا كجا ميمانيم؟
چشمههامان خشكند، قلههامان پستند
آرزو بيهودهست، گرد خود ميگرديم
بيتو فردايي نيست، روز و شب همدستند