دزدها بيدارند، پاسبانها مستند
گرد خود ميگردي، كوچهها بنبستند
لالهها مجروحند، كاسه ميگردانند
سروها مسكينند، پاي تا سر دستند
بادها، پرچمها، سورها،ماتمها
- جاي مردان خالي - همه امشب هستند
پي شر ميگردند، گزمهها نامردند
شهر از سگ پر بود، سنگها را بستند
وارث توفانيم، تا كجا ميمانيم؟
چشمههامان خشكند، قلههامان پستند
آرزو بيهودهست، گرد خود ميگرديم
بيتو فردايي نيست، روز و شب همدستند
در سرم پیچیده باری هایوهوی کربلا
می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا
میروم افتان و خیزان، از دل بنبستها
جاده ای پیداکنم تا جستوجوی کربلا
تشنگی میبارد از ابر سترون، میروم
تا بنوشم جرعهآبی از سبوی کربلا
ترسم این بیراههها با خویش مشغولم کنند
"بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"
من نمیدانم کیام یا از کجایم، هرچه هست
آبرو میآورم از خاک کوی کربلا
مانده در گوشم صدای پای "هل من ناصر"ی
میرود تا حشر در من گفتوگوی کربلا
بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا
در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟
"بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا"
