مجموعه شعر «پیادهها» که شامل هفتاد و دو رباعی است که آنها را خودم بهتنهایی گفتهام در یکی از همین روزها از زیر چاپ درمیآید. ناشرش هم کسی نیست جز سوره محترم مهر وابسته به حوزه محترم هنری وابسته به سازمان محترم تبلیغات اسلامی. این رباعیها کاملا جدی هستند و شوخی هم نداریم وگرنه طبیعی است که این کتاب را در وبلاگ طنزها معرفی میکردیم. پس وقتی از شانزدهم اردیبهشت ماه برای تماشای نمایشگاه کتاب و احیانا خرید کتاب به مصلای تهران رفتید از روی حروف الفبا یا هرچیز دیگر غرفه سوره مهر را پیدا کرده مجموعه «پیادهها» را به تعداد حداقل یکی و هرچه بیشتر بهتر بخرید. در ضمن مجموعه «رجزمویه» را هم که در سال گذشته منتشر شد اگر دیدهاید و خریدهاید که چه بهتر وگرنه لطف کنید از زیر سنگ هم که شده پیدا و خریداری نمایید.
لطف شما موجب مزید اطمینان ماست
محض اشانتیون فصلی از کتاب «پیادهها» را بخوانید لطفا:
در دامنی از لای و لجن پابندی
بر اوج و فرودِ موجها میخندی
ای رود که منکر شدهای دریا را!
یکروز میانِ بسترت میگندی
یک جفت نگاهِ هرزه پو، دیگر هیچ
یک دنیا حرف و گفتگو، دیگر هیچ
فردای تو را هم از قضا میبینم:
نعشی بر سنگِ مردهشو، دیگر هیچ
آزادی عشق نیست، شاید هوسیست
میپنداری اگر در این خانه کسیست
برگرد به لانهات، قناری! برگرد
هرچند بزرگ ـ آسمان هم قفسیست
یک مشت کتاب و دفتر و دیگر هیچ
اندوختهای مختصر و دیگر هیچ
ـ یک مشت کتاب و دفتر و دیگر چه؟
یک مشت کتابِ دیگر و دیگر هیچ
آری، خود را خط بزن، از سر بنویس
یک بار نشد، دوبارِ دیگر بنویس
ـ سرمشقم را...
ـ کدام سرمشق؟ عزیز!
مشقی در کار نیست، از بر بنویس
در فکر کجایی؟ که نخواهیم رسید
ای دوست! نیایی، که نخواهیم رسید
ما نیز که یکروز از اینجا رفتیم
رفتیم به جایی که نخواهیم رسید
بازیچهی آب، خاک را گِل میشد
وقتی که غرورِ موج نازل میشد
این تودۀ ماسۀ مذبذب هربار
دریا می شد، دوباره ساحل می شد
بیخاطره از باختن و بردنها
پرریخته از آمدن و رفتنها
به گردشِ روزگار میاندیشد
در حلقۀ کرکسان عقابی تنها
شب نامیراست، ای پلنگِ زخمی!
یادت با ماست، ای پلنگِ زخمی!
از راه مرو به غمزۀ آهوها
ماه آن بالاست، ای پلنگِ زخمی!
صدها شب با چراغ تمرین کردیم
نامت را در سکوت تلقین کردیم
مِنبعد تو دانی و خدایت، ای صبح!
ما اسبِ تو را شبانگهان زین کردیم
آهیخته و عرضِ تلاطم کردهست
برخاسته قصدِ سرِ مردم کردهست
دست تو مگر حریفِ شورَش بشود
تیغی که نیامِ خویش را گم کردهست
